ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 | 31 |
از 9 آذر سریال قهوه ی تلخ رو واسه سومین بار نشستیم با مامان و بابا دیدیم...
چقد غصه خوردم واسه فوت عارف لرستانی... چقد دلتنگش شدم و تازه فهمیدم چقد جاش خالیه توی این دنیا. بعضی روزا به خاطرش گریه کردم گفتم خدا بیامرزدت...
تازه متوجه خیلی از مسائل شدیم... اتفاقا و رخدادایی که سال 89 بیان شده بودن اما ما متوجه نبودیم و صرفاً خندیدیم و کیف کردیم ولی حالا بعد از گذشت این همه سال خنده هامون از گریه غم انگیز تر بود... غبطه خوردیم... غصه خوردیم و ناراحت شدیم که چی به روز مملکت و مردم اومده... خلاصه که حالی شدیم...
چند شبی میشه که سریال شهرزاد رو دوباره گذاشتم
خیلی دلتنگ شخصیت قباد بودم و تازه دارم میفهمم قباد چقد حیف شد... چقد اقبالش عجیب بود.
واقعاً هیچکس به جز شهاب حسینی از پس قباد برنمیومدا...
آخ آخ قباد....
حالا از همه ی اینا که بگذریم خواب دیشبم عجیب بود...
حس عجیبی دارم به این شخص توی خوابم. همش فکر میکنم عاقبت یه روزی یه جایی اتفاقی همو میبینیم و اونم منو میشناسه. حس میکنم من خواب میبینم اونم منو میبینه توی خوابش و الآن فهمیده یکی هست... خلاصه که تفکراتم عجیب و دیوانه وار شده...
امان از دست من :)
"دوستت دارم" را زمانی هدیه ندهیم
که قلبش سنگ شده باشد
"دوستت دارم" را وقتی دوستت دارد
به او بگویید...
((الهام صالحی))